در حال و هوای انتخابات جاری، دريافتم كه بسياری از نزديكان من، قصد كردهاند كه به رغم درنظرداشتن يك نامزد ديگر، به نامزد مشخصی رای دهند كه بخت بيشتر دارد تا بدين ترتيب يگانه نامزد اپوزوسيون رقابت را ناكام گذارند.
نوشتهشده به دست salinix در 4 ژوئن, 2009
در حال و هوای انتخابات جاری، دريافتم كه بسياری از نزديكان من، قصد كردهاند كه به رغم درنظرداشتن يك نامزد ديگر، به نامزد مشخصی رای دهند كه بخت بيشتر دارد تا بدين ترتيب يگانه نامزد اپوزوسيون رقابت را ناكام گذارند.
نوشته شده در نقد, اجتماعی/فرهنگی, اطلاعاتعمومی | برچسبها: فرهنگی, انتخابات, حساب | 20 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 1 ژوئن, 2009
نوشته شده در فناوریاطلاعات | برچسبها: قرآن, لينوكس, رايانه | 10 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 6 مه, 2009

| Operator |
Description |
Sample query |
|
site |
restricts results to sites within the specified domain |
a{ site:google.com fox } will find all sites containing the word fox, located within the *.google.com domain |
|
intitle |
restricts results to documents whose title contains the specified phrase |
a{ intitle:fox fire } will find all sites with the word fox in the title and fire in the text |
|
allintitle |
restricts results to documents whose title contains all the specified phrases |
a{ allintitle:fox fire } will find all sites with the words fox and fire in the title; so it’s equivalent to intitle:fox intitle:fire |
|
inurl |
restricts results to sites whose URL contains the specified phrase |
a{ inurl:fox fire } will find all sites containing the word fire in the text and fox in the URL |
|
allinurl |
restricts results to sites whose URL contains all the specified phrases |
a{ allinurl:fox fire } will find all sites with the words fox and fire in the URL, so it’s equivalent to inurl:fox inurl:fire |
|
filetype, ext |
restricts results to documents of the specified type |
a{ filetype:pdf fire } will return PDFs containing the word fire, while filetype:xls fox will return Excel spreadsheets with the word fox |
|
numrange |
restricts results to documents containing a number from the specified range |
a{ numrange:1-100 fire } will return sites containing a number from 1 to 100 and the word fire. The same result can be achieved with 1..100 fire |
|
link |
restricts results to sites containing links to the specified location |
a{ link:www.google.com } will return documents containing one or more links to www.google.com |
|
inanchor |
restricts results to sites containing links with the specified phrase in their descriptions |
a{ inanchor:fire } will return documents with links whose description contains the word fire (that’s the actual link text, not the URL indicated by the link) |
|
allintext |
restricts results to documents containing the specified phrase in the text, but not in the title, link descriptions or URLs |
a{ allintext:”fire fox” } will return documents which contain the phrase fire fox in their text only |
|
+ |
specifies that a phrase should occur frequently in results |
a{ +fire } will order results by the number of occurrences of the word fire |
|
- |
specifies that a phrase must not occur in results |
a{ -fire } will return documents that don’t contain the word fire |
|
” “ |
delimiters for entire search phrases (not single words) |
a{ “fire fox” } will return documents containing the phrase fire fox |
|
. (dot) |
wildcard for a single character |
a{ fire.fox } will return documents containing the phrases fire fox, fireAfox, fire1fox, fire-fox etc. |
|
* |
wildcard for a single word |
a{ fire * } fox will return documents containing the phrases fire the fox, fire in fox, fire or fox etc. |
|
| (pipe) |
logical OR |
a{ “fire fox” | firefox } will return documents containing the phrase fire fox or the word firefox |
پانوشت: به خاطر وجود عبارتهای لاتين فراوان، بهتر ديدم كه مطلب را يكدست انگليسی پست كنم
_____________________________________
Reference: “Dangerous Google – Searching for Secrets”, Michał Piotrowski
Others resources: Google Guidelines
نوشته شده در فناوریاطلاعات, اطلاعاتعمومی | برچسبها: گوگل, اينترنت, اطلاعاتعمومی, راهنما | 6 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 25 دسامبر, 2008

نوشته شده در Uncategorized | 19 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 5 دسامبر, 2008

.
نوشته شده در Uncategorized | 16 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 27 نوامبر, 2008

نوشته شده در Uncategorized | 32 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 24 نوامبر, 2008

نوشته شده در Uncategorized | 13 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 12 نوامبر, 2008

اين داستان* را يكی از دوستانم برای من بازگو كرده است و من هم به دل داستان آب بستم.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عصر يكی از روزهای نخست پاييز بود و داشتم از سر كار به خانه بازمیگشتم. هنوز خورشيد كامل غروب نكرده بود، در خيابانها، مردم پياده و سواره در تكاپوی رسيدن بودند، گويا با فرا رسيدن شب، چيزی را از دست میدهند. سر كوچه از تاكسی پياده شدم. توی كوچه، چند تا بچه-مدرسهای كه هنوز از تعطيلات تابستانی سير نشده بودند، كيفشان را به كناری انداخته بودند و مشغول فوتبال بودند. وقتی مدرسه میرفتم، با اين كه مدرسه را دوست داشتم، ولی روزهای نخست سال تحصيلی خيلی ستم بود. بگذريم از اين كه سرگرمی ما پس از مدرسه چه بود، ولی وقتی بچه بودم، خيلی انرژی داشتم، حالا چشمهايم برای در خانه، دست تكان میدهد.
.
با اين كه هنوز سر كار كولر روشن میكنيم، ولی در خانه میشد آمدن پاييز را حس كرد. هنوز به تغيير يكباره ساعت خو نكرده بودم و بدنم كوفته بود، تصميم گرفتم پيش از دوش گرفتن يك چرتی بزنم. كتری را پر كردم و گذاشتم روی اجاق و ولو شدم روی كاناپه. تلويزيون را را روشن كردم و صدايش را بستم. صدای فيشت-فيشت توپ پلاستيكی روی آسفالت و فرياد گاه و بيگاه بچهها چرتم را خطخطی میكرد. سردم شده بود، ولی حال نداشتم برم پتو بياورم
* * *
صدای بچهها قطع شده بود و چشمهايم داشت گرم میشد كه ناگاه صدای شبيه تصادف از كوچه به چرت من پايان داد. خلاص. رفتم كنار پنجره، چيزی معلوم نبود؛ ديگر هوا تاريك شده بود، ولی كوچه خالی بود و چيزی ديده نمیشد. رفتم اجاق را خاموش كردم و يك نسكافه درست كردم و برگشتم و دوباره لم دادم روی كاناپه.
از كوچه صدای همهمهی مردم بلند شده بود؛ مثل اين كه به آن صدا بیربط نيست. رفتم كنار پنجره و ديدم كمی آن طرفتر يك جماعتی جمع شدهاند. فكر نمیكردم اين همه آدم در كوچهمان زندگی میكردند. كنجكاو شدم و رفتم بيرون. بله! يك موتور سيكلت روی زمين افتاده بود؛ با پرس و جو فهميدم كه موتورسوار از كوچه رد میشده كه زمين خورده است و با يك خودرو موتورسوار را به بيمارستان بردهاند. كلاه ايمنی اش هم روی زمين افتاده بود – اگر بشود به اين تكه پلاستيك بدون بند كلاه ايمنی گفت.
ديگر مردم داشتند متفرق میشدند. به خودروهای پارك شده دقت كردم ببينم به كدامشان خورده است، ولی چيزی معلوم نبود. مسير موتور سيكلت را دنبال كردم؛ اه! يك سنگ اندازه كله آدم روی زمين بود! يك آجر هم كمی آنطرفتر بود؛ دروازهای بود كه بچهها كاشته بودند! اين طور بر میآيد كه چون سنگ همرنگ آسفالت بوده است، موتورسوار آن را نديده است.
ديگر همه جماعت رفته بودند ولی نمیدانم آيا كسی متوجه اين سنگ شده بود يا خير؟ ولی چرا كسی سراغ سنگ را نيامده است؟ سنگ و آجر را برداشتم و كنار جوی انداختم. سنگهای آن يكی دروازه نبود. فكر كنم اين دروازه تيم بازنده بوده!
…
__________________________________
* عبارت «ماجرا» (= ما جری)، عربی بوده و به معنای «آنچه گذشت » است.
فرتور: آن را چند هفته پيش در يكی از مناطق شهر تهران گرفتهام – دوربين حرفهای همراه نداشتم.
.
نتيجه اخلاقی: وقتی يك خانواده وقت و آگاهی كافی برای تربيت فرزندان ندارد، تاوان آن را يك خانواده ديگر، بخشی از جامعه يا همه مردم ايران خواهد پرداخت.
نتيجه فرهنگی: وقتی يك خانواده توان مالی و آگاهی فرهنگی برای فرستادن بچه به باشگاه را ندارد، بیجا میكند به فكر 5 تا بچه است!
پرسش1: آيا در محله اين بچهها يك سالن ورزشی (دست كم همان سوله فوری) وجود داشته است؟
پرسش2: برای هر چند جوان در كشور يك سالن ورزشی داريم؟
پرسش3: تعداد ورزشگ
اههای ورزشی بزرگ (مثل استاديوم هشتادهزار پسری آزادی) ساخته شده پس از انقـلاب چه قدر نسبت به پيش از انـقلاب تغيير كرده است؟
نتيجه اجتماعی-اقتصادی-بهداشتی-سياسی-مهندسی و … : باز هم مردم ما بيشتر به دنبال چاره برای كاستن يا دور زدن اثر مشكلات رفتند تا به دنبال پيشگيری و از بين بردن ريشه مشكل.
پرسش4: تفاوت نخبه با مردم عادی در كشورهای پيشرفته جهان در چيست؟
پرسش5: فراموش كردن وظايف، اخلاق يا آداب معاشرت در هنگام شكست يا ديگر ناخوشیهای روحی، در چه امری ريشه دارد؟
نتيجه سياسی2: هميشه وقتی جنجال و همهمهای بر سر كسی بهپا میشود، شخص مقصر اصلی در گوشهای تاريك، استوار ايستاده است و كسی به آن سمت توجه نمیكند.
نتيجه مهندسی2: با عنايت به مبحث 19 مقررات ملی ساختمان، پنجرههای خود را دوجداره كنيد تا نه صدايی موجب چرت زدن شما بشود و نه انرژی به هدر رفته و دمای درون اتاق با بيرون از اتاق يكی شود!
ديگر چه نتيجهای میتوان گرفت؟
.
نوشته شده در Uncategorized | 22 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 11 نوامبر, 2008

در مرجع آورده شده است كه اين فرتور* (=عكس) از يكی از بزرگراههای لوس آنجلس ايالات متحده است. آنچه به آسانی در فرتور به چشم میخورد، اثر گذر همواره خودروها از يك مسير مشخص، موجب تيره شدن رنگ آسفالت بخش وسط هر مسير بزرگراه شده است، به طوری كه آسفالت بخش بين مسيرها خاك گرفته و روشنتر به نظر میرسد.
پارسال هم يك فرتور از آمد و شد سنگين در فرانسه در پی دست از كار كشيدن كاركنان متروی فرانسه گذاشته بودم.
اگر تجربه رانندگی در اروپا يا ايالات متحده را داشته باشيد كه نياز به توضيح زيادی نيست؛ خودروها بين خطوط حركت میكنند – گويی در ميان دو ديوار حركت میكنند و اين يك «آرامش روانی» به راننده هر مسير خواهد داد كه هر آن خودرويی جلويش نخواهد پيچيد و خودروها همواره فاصله كافی با او دارند، لذا با سرعت يكنواختتر و هم با ثبات بيشتری حركت میكند.
مثال: رانندهای در نظر بگيريد كه با حركت زيگ زاگ و لايی كشيدن، سريعتر از آمد و شد با سرعت متوسط 30 كيلومتر بر ساعت خيابان حركت میكند، به طوری كه هر 2 دقيقه، به طور متوسط 100 متر جلو میافتد(بيشتر جلو میافتد؟). در يك مسافت 6 كيلومتري چه اندازه زود میرسد؟
با سرعت متوسط آمد و شد، طی مسافت يك پنجم ساعت – 12 دقيقه – طول میكشد. با اين فرض، راننده مذكور در همان زمان 6600 متر طی میكند، يعنی در 90.9 درصد زمان 12 دقيقه، 6 كيلومتر میپيمايد؛ يعنی نزديك 11 دقيقه! با آن فرض، يك دقيقه زود میرسد!
پ1: كسی را كه با به خطر انداختن سلامتی خود و خودروی خود و همچنين سلامتی جسمی و روانی ديگران، 9 درصد زود میرسد، چه بناميم؟
پ2: حاكميت كشوری كه هنوز در مديريت آمد و شد و فرهنگسازی ترافيك مانده است (شما بخوانيد نمیتواند دماغش را بالا بكشد)، چگونه به مديريت جهان و كشورهای پيشرفته میانديشد!؟ منظورش چيست؟
.
* واژهی «فرتور» (به فتح ف) برابر فارسی «عكس» و «تصوير» است
نوشته شده در Uncategorized | 13 دیدگاه »
نوشتهشده به دست salinix در 4 نوامبر, 2008

.
در اوايل دههی 70، اين بزرگراه با ساخت پلهای فجر بر روی بزرگراه شهيد مدرس، از سمت شرق تا پل خيابان شريعتی و سپس تا بزرگراه نوساز نياوران (شهيد صيادشيرازی امروزی) گسترش يافت. اكنون هم در حال گذر از ميان جنگل لويزان و پيوستن به خيابان وفادار در تهران پارس است.
با پيشرفت كار بزرگراه و با رسيدن به هر منطقهی پرجمعيت شهر، بخشی از آمد و شد خودروها به آمد و شد بخش شرقی بزرگراه افزوده شده است. اكنون كه در زير بار واقعی روزانه قرار گرفته است، نقاط ضعف آن در طراحی آن به چشم مهندسان و آگاهان میافتد.
.
ساخت اين بزرگراه در طول مسير با مشكلات عبور از اراضی و املاك بسياری همراه بود. يكی از اين املاك، باغ وزارتخانه بود. به دليل در نظر نـگرفتن حاشيهی كافی، بخشی از حريم ورودی وزارتخانه به درون بزرگراه تعرض كرده است؛ همانطور كه در شكل میبينيد (در مسير غرب به شرق – مسير پايينی)، بزرگراه چهار-مسيرهی [1] شهيد همت با رسيدن به حريم ورودی وزارتخانه (زير پل عابر پياده)، سه-مسيره میشود در حالی كه با توجه به پيوستن آمد و شد خيابان پاسداران از سمت راست، نياز به پهنای بيشتری هم دارد!
در هر حال، اين نقطه از بزرگراه به گلوگاهی بدل شده است كه در زمان آمد و شد كم، موجب انحرافهای ناگهانی از مسير و بروز خطر تصادف و در زمان آمد و شد زياد، موجب ايجاد صف كيلومتری خودروها و هدر رفتن وقت [با ارزش برخی از مردم] میشود.
مردم هر روز [در كنار مشكلات ديگر] اين نابسامانی را تحمل میكنند و شايد تاوان آن را هم بپردازند. ولی:
- چند نفر از مردم متوجه اين نابسامانیهای آشكار میشوند؟
- چند نفر از آنان كه متوجه اين دسته نابسامانیهای محيطی میشوند، برای برطرف شدن آن گامی برمیدارند؟
- چند نفر از ايشان به پيگيری و تلاش برای برطرف كردن مشكل ادامه میدهند؟
- چگونه ممكن است كسی كه متوجه چنين نابسامانیهای آشكار و عمومی محيط خود نمیشود، نابسامانیها و ناكارآمدیهای سطح بالاتر را متوجه بشود يا درك كنند؟
- به طور كلی آسايشمان چهقدر برای خودمان ارزش دارد؟ برای تمساحها چهقدر؟
…
اين فقط يك مثال بود كه يقين داشتم بسياری از شما با آن برخورد داشتهايد يا برخورد خواهيد داشت و به آسانی قابل بررسی است.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
چندی پيش در يك پست با عنوان «زنـای + محسـنه» به نقد فراگير شدن نگارش محاورهای به شيوهی غيراصولی پرداختم. پايهی بحث را بر داستانی محاورهای گذاشتم كه بر همين مبنا به ذهنم رسيده بود. در آن متن، املای «محسـنه» با آن معنای مورد نظر من، به صورت «محـصـنه» درست است. با سپاس از دقت نظر و تذكر شبنم خانم كه چند روز پيش اين نكته را با من در ميان گذاشتند.
واپسين بار پيش از نوشتن مطلب، اين عبارت را با همين املای غلط ديده بودم [2]. ضمن پوزش از خوانندگان گرامی، اميدوارم منظورم را از آن مطلب رسانده باشم.
املای غلط هم يك مصداق از «انحراف ناخوشايند محتوای اينترنتی» است. بر روی وب، از هر 50 مورد بهكار برده از اين عبارت، يك مورد آن املای غلط دارد؛ 2 درصد!
.
- آيا بپذيرم كه از ميان دست كم 40 خوانندهی آن مطلب، فقط يكنفر متوجه غلط املايی شده بود؟
- چند نفر متوجه غلط املايی شده ولی از تذكر آن بیتفاوت گذشتند؟
- چند نفر متوجه غلط املايی شده ولی به دليل رودربايستی و دلايل مشابه از تذكر صرفنظر كردند؟
…
انتظار دارم هر كسی كه نابسامانی و مشكلی را تشخيص میدهد، درخور توانانی و دانش خودش در برطرف نمودن آن گام بردارد و تعارف و بیتفاوتی را كنار بگذارد.
.
بيزار ام از شنيدن «خانه از پای بست ويران است»
بيزار ام از شنيدن «چی درست است كه اين درست باشد؟»
بيزار ام از شنيدن «خلايق هر چه لايق»
…
____________________________________
[1] Four-Lane Hi-way
[2] به نظر من، يكی از افزايش آمار غلطهای املايی روی وب (رايداشت، گپ و …)، دور شدن از نگارش با قلم است؛ بارها ديده ام خودم يا ديگران، با وجود دانستن و بديهی بودن املای يك واژه، آن را به اشتباه مینويسند. دليل ديگر هم گرايش به نگارش جلف «فينگليش» در زندگی امروز ماست.
.
پ.ن. «ميمونها هم گاهیاز درخت میافتند» –ضربالمثل ژاپنی
نوشته شده در Uncategorized | 23 دیدگاه »